ميرزا قهرمان امين لشكر

47

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

ميرزا محمد تقى حجة الاسلام به مجلس عقد رفتم كه دختر مرحوم ميرزا حسين حجة الاسلام را به پسر جناب ميرزا يوسف خان مستشار الدوله عقد مىكردند . صرف شربت و شيرينى شد و از آنجا برخاسته به منزل آمدم . ميرزا يوسف خان از تلگرافخانه آمد اخبار طهران [ را ] از او پرسيدم خبرى نداشت . حركت موكب همايونى را مبشر السلطنه مذكور كرد كه روز شنبه دوازدهم ماه است و مىگويند توقف موكب مبارك هم در تبريز زياده از چهار روز بيشتر نيست . و شب رقعه از جناب ميرزا احمد آقاى امام جمعه به من رسيد كه اظهار دلتنگى كرده‌اند كه ملا نور محمد در علاقه جانب جناب ايشان هرزگى كرده است و تظلم كرده‌اند كه با جناب مستطاب اجل امير نظام دام اقباله من مذاكره كنم . كاغذ را نگاه داشتم كه فردا در موقعى حرف بزنم ، اگرچه مىدانم ملا نور محمد به اينطور استنباط كرده است كه جناب مستطاب امير نظام دام اقباله عدم موافقت با جناب مجتهد سلمه الله ندارند ، به اين جهت اين حركات را مىكند ، و نماز ظهر و عصر را به‌جا آوردم . شب هم نماز مغرب و عشا را به‌جا آوردم ، قدرى قرآن تلاوت شد و ادعيهء شب جمعه را هم خواندم و سيد احمد شوشترى هم آمد . و امروز طرف عصر منزل مجتهد ارومى رفتم . حاجى قاضى هم آنجا بود . از خوبى و صفاى شهر ارومى مذاكرات شد و آقاى حاجى صدر الدوله قدرى كباب فرستاده بودند گذاشتم تا شام بخورم ، و آقا على دواى مرا آورد صرف شد ، و از تارى چشم خودم خيلى وحشت دارم . خداوند به حق محمد و آل محمد ( ص ) مرا از درد چشم و خطر آن حفظ بفرمايد . به تاريخ روز جمعه 11 شهر شعبان اودئيل 1306 امروز صبح از خواب برخاستم نماز خواندم و دعوات را تلاوت كردم . حاجى ميرزا فرج خان سرهنگ توپخانه اينجا آمد قدرى حرف زديم ، يك انفيه‌دانى به من داد . انفيه‌دان كار خوبى است و خوب . . . « 1 » كرده‌اند . آدم معقول خوبى است . در اين سفر خيلى انسانيت كرده است ، برادر مرحوم ميرزا رفيع خان مؤتمن و ميرزا تقى خان كدخداباشى است . بعد از رفتن او صدر الشعرا آمد . قدرى هم با او حرف زديم . ميرزا احمد مباشر اردبيل ، ميرزا سيد على خان آمدند ، برادر اسمعيل بيك آردل يك بره براى من آورد .

--> ( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .